تبليغاتX
به همه ی برگ ها...

به همه ی برگ ها...

شعرهای زلما بهادر

 

هنوز نامه ات در دستانم نشسته

در اين صبح نوازشگر

كه نارون ساده دل

نگاه سبزش را

زلال تر از هميشه مي شويد


 

تو نوشته اي

بمان و با نسيم غروب

بر شن زارهاي كبود بوز

تا فرداي دنباله دارمان

در لابلاي گيسوان آفتاب

سروده شود

تو از آن سوي ستاره ي قطبي

نامه ي خيست را نوشتي

تا من در اين سحرگاه غريب

بوسه بر پيشاني ماه زنم


 

نمي دانم چرا؟

در اين يكشنبه ي اهورايي

ميان نامه ي تو و دست هاي من

جاي سطري نخوانده هنوز باقيست!


+ نوشته شده در  سه شنبه 13 آذر1386ساعت 18:5  توسط  زلما بهادر