نفس کشیدن در هوای پاره روایت

 

بخش دوم گفتگوی انکیدو با راویان شعر و زندگی ای دیگر

 

س:در جلسه ی گذشته تا حدودی با دنیای پاره روایت آشنا شدیم.

اما طی این مدت و با مطالعه ی بیشتر پاره روایت های شما، سئوال  هایی برایم پیش آمد که فکر می کنم پرسش دیگر خواننده ها هم باشد.

سوا لات من بیشتر درباره ی فضا  و حس حاکم بر پاره روایت است که آن را از دیگر گونه های رایج شعری متمایز کرده و باعث همسفر شدن مخاطب با راوی شده است ، تا حدی که در این سفر منزل به منزل با شما طی طریق می کند و نوعی سیر و سلوک شاعرانه را در ذهن خود تجربه می نماید.

اگر اجازه دهید ،بعد از این گفتگو جواب های شما را با هم ادغام کنم و به صورت واحد روی کاغذ بیاورم.

ج:خواهش می کنم ...

س:اولین سوال را این گونه طرح می کنم که آیا به معنای کلمه،پاره روایت پاره ای از یک روایت کلی می باشد که شما از قبل به آن اشراف داشته اید؟ در غیر این صورت توضیح خود را از پاره روایت بیان کنید.

ج:بدون شک پاره روایت جزئی از یک روایت کلی ست که چیزی به جز روایت زندگی نمی باشد و مثل زندگی کاملاً غیر منتظره است.این که از قبل به آن آگاه هستیم یا نه بحث دیگری ست.

در واقع هر پاره روایت بیانگر کشف لحظه ای ست که ما را به تماشای حقیقت خود می خواند.این لحظه می تواند لحظه ی حال باشد یا این که قبلاً برای ما رخ داده است.بعضی  وقت ها هم در آینده با آن مواجه می شویم.

س:ظاهراً منظور شما این است که پاره روایت بُعد زمان و مکان را شکسته است؟

ج: کدام زمان و مکان؟بُعد زمان  و مکان اصلاً برای ما وجود ندارد این انسان است که با قرار داد هایش زمان و مکان را به گذشته و حال و آینده محدود کرده است.

س:شاید به همین خاطر است که من مخاطب با خواندن پاره روایت ها در فضای بی وزن لامکانی قرار می گیرم که گویی در یک سفر مشترک با شما سیر می کنم!

ج:به نکته ی جالبی اشاره کردید ، باید در جواب شما بگوییم که پاره روایت به نوعی مکتب فردی سیر و سلوک است که راوی را منزل به منزل به جلو می برد و تکه تکه پرده از روی روایت بر می دارد.

س:و منزل آخر ؟!

ج:تا کی به منزل آخر برسد...

ما اختیار خودمان را به دست پاره روایت سپرده ایم.در این جا شاعر یک راوی سالک است و شعر همان مراد.لحظه ی سرودن آن جذبه ای ست که راوی مرز مراد و مرید را می شکند و خود را در روح هستی گم می کند.

س:مرسی... خیلی از جواب شما لذت بردم.لحظه ای ذهنم منحرف شد و گمان کردم منظورتان مراد و مرید بازیِ مرسوم است، ولی خوشبختانه این چنین نبود. با ابن حساب امکان دارد مخاطبی که همسفر شما می شود در طول این  سفر پاره ای از روایت شما را بازگو کند؟

ج: تا آن همسفر که باشد و قصدش از سفر چگونه قصدی باشد...

اگر همسفر ما از خواندن پاره روایت ها خودش را در روح جاری قصه گم کند این احساس را تجربه خواهد کرد.در غیر این صورت فقط از خواندن واژه ها و جمله ها و فرم پاره روایت بهره می برد.در واقع هر کسی می تواند مخاطب پاره روایت باشد اما مهم این است که حس و حال روایت را درک کند و با خواندن آن در فضای پاره روایت غرق شود.

س:این فضا چگونه فضایی ست و آن حس و حال به چه صورت به مخاطب منتقل می شود؟

ج:ما هم مثل شما از چند و چون این فضا آگاهی کاملی نداریم چون به وقت سرودن در بطن این ماجرا قرار می گیریم و بعد از آن در شعاع پاره روایت قدم می زنیم.

س:اگر اشتباه نکنم راوی پاره روایت شاعر هست و نیست؟!

ج:مایی که رو به روی شما نشسته ایم از مخاطبان پاره روایت هستیم و به همین  دلیل با خواندن چند باره ی آنها ،سر شما را به درد می آوریم...

س:جالب است.به شما تبریک می گویم که با پاره روایت هایتان به گونه ی جدیدی از شعر و سیر و سلوک رسیده اید...

ج:هیچ وقت این ادعا را نداشته ایم.

س:شکسته نفسی می کنید...

ج:بی پرده بگویم پاره روایت داستان زندگی ماست .پیش از آن که با هم آشنا شویم نطفه ی پاره روایت در لامکان بسته شده بود و بعد از یافتن هم در ظاهر ،به شکل کنونی رسید.

س:ببخشید که حرفتان را قطع می کنم.این یگانگی  به ظاهر هم در سروده هایتان دیده می شود.به طور مثال اگر اسامی را نادیده بگیریم این پاره روایت ها را ساخته و پرداخته ی یک ذهن می یابیم.

ج:ما بارها به این وجود واحد اشاره کرده ایم.به اعتقاد ما راوی پاره روایت همان وجود واحد است که در ابعاد گسترده می تواند روح جمعی حاکم بر هستی باشد.

س:در این جا به عنوان تجربه ی کسی که ادعا می کند در فضای پاره روایت قرار گرفته بگویم به هنگام خواندنتان کمتر تحت تأثیر فرم و یا حتی محتوا قرار می گیرم.من شدیداً تحت تأثیر جَو حاکم بر شعر و حس و حال جاری سیر می کنم... و در خواندن های بعدی است که ابعاد ظاهری روایت را مرور می کنم.نظر شما راجع به این گونه مخاطب ها چیست؟

ج:خب هر کس برداشت خودش را دارد و در نوع برخورد با اثر کاملاً آزاد است.خوشحالیم که شمای مخاطب تا این اندازه با نوشته های ما درگیر می شوید و این نشان می دهد که کار خودمان را خوب انجام داده ایم. البته ما با ارائه پاره روایت ها آمادگی هر گونه نقد و نظر را داریم و امیدواریم از نظرات ارزشمند مخاطبین بهره مند شویم.به عقیده ی ما شکل کنونی به بهترین وجه ممکن حس ما را به مخاطب انتقال می دهد.این فرم به دلیل نثر واره گی روح روایت را در خود جای داده است و به همین دلیل مخاطب را همراه ماجرا حرکت می دهد.

این فرم در طول چندین سال به تکامل رسید و به زبان پاره روایت تبدیل شد.

س:نکته ای که به نظر من جالب می آید این است که حس پاره روایت هنگامی که هر دوی شما کنار هم قرار می گیرید خیلی قوی تر است.بدون تعارف می گویم حتی منزل شما هم همیشه این انرژی مثبت را در خود داشته و شعرتان چه در نشریه ،چه اینترنت ،چه هنگامی که خودتان می خوانید ،آن جا که با هم هستید تأثیرش مضاعف می شود.انگار پاره روایت با هر دوی شما معنا یافته و شما همچون دو بال روایت ،آن را به آسمان رسانده اید...

ج:لطف دارید...شاید به این خاطر است که هر کدام ما در دیگری گم شده ایم...بدون ِ هم چشم انداز این راه فقط بن بست است.

س:من همیشه دوست داشتم  حکایت هایی مانند گلستان سعدی و دیگر حکایات کلاسیک را با زبان و دغدغه ی امروز و با شکلی امروزی مطالعه کنم .از شما  متشکرم که با ارئه ی پاره روایت تا حدود زیادی به این مهم پرداخته اید و نیاز امثال من را پاسخ داده اید...

ج:چنان چه واقعاً این اتفاق افتاده باشد باعث افتخار ماست.در آینده به طور جدی تر این مسئله را دنبال خواهیم کرد و تجربیات مان را در اختیار شما قرار می دهیم...

س:خب ،شب های روایت کم کم دارند بدل می شوند به شبانه روز روایت ... از ساعت   11نشسته ایم و  الان حدوداً 7 صبح است!

اگر حرف خاصی ندارید ضبط را خاموش کنم و فکر صبحانه ای کنیم...

ج:جز پاره روایت حرفی برای گفتن وجود ندارد .ممنون از وقتی که به پاره روایت اختصاص دادی...

 

"رضا بهادر   زلما بهادر"

گفتگو: انکیدو...غلامرضا کوکلا